قصهـ خلقتـ...

خداوندا اگر روزیـ بشر گردیـ

 

 

زحالمـ باخبر گردیـ

 

 

پشیمانـ میشویـ از قصهـ خلقتـ

 

 

از اینـ بودنـ از اینـ بدعتـ

 

 

خداوندا نمیدانیـ کهـ انسانـ بودنـ و ماندنـ

 

 

در اینـ دنیا چهـ دشوار استـ

 

 

چهـ زجریـ میکشد آنکسـ کهـ انسانـ استـ

 

 

و از احساسـ سرشار استـ...

 

 

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
Davod

سلام؟ خوبي؟ از سايتم ديدن كنيد .... شايد به دردتون بخوره ....

فامیل دور

اگرچه با محتواش موافق نیستم (چون ما به خاطر خودمون باید آدم باشیم وگرنه بد بودن ما به او لطمه ای نمیزند ) ولی زیبا بود

melika

سلام رضا جان خیلی قشنگ بود منم اپم دوست داشتی بیا.

مهتاب

درود بر تو رویای سبز بروز است و منتظر نظر تو[گل]

پریسا

واقعا دیوانگیست ..... اما .... به قول یه بزرگی، عشق تنها مرضیه که مرد ازش لذت میبره ....

مهتاب

با دلنوشته ای برای او بروزم[گل]

مریم

زیبا بود خیلی خوشم اومد از آپت[دست][هورا]

پویا

" خداوندا... چه گوید این شعر و آن شاعر؟! چه فهمد آن که در ظاهر به دنبال خدا گردد که از غصه رها گردد گر هستیم در این دوره گر انسانیم در این برهه هدف فاخرتر از اینهاست خداوند پاک و او داناست منم انسان، منم آدم که هستم عالِم عالَم والای کل موجودات اشرف کل مخلوقات به دنبال چه میگردم؟ چه دردی را دوا کردم؟ هدف از آمدن این بود؟! عاشقی واقعاً این بود؟! یقین دارم که این باشد نه دعوت بر صلاح باشد خدا دانست چه با ما کرد که عشق با دل آشنا کرد " با آرزوی موفقیت در آزمون زندگی، پویا پرویزی، ۷ آذر ۱۳۹۱