سلام

اول از همه ممنون از همه اونایی که کامنت گذاشتن

و سراغمو گرفتن و وبمو دنبال میکنن هنوز

خیلی وقت ندارم تک تک کامنت ها رو بتونم جواب بدم

فقط خواستم یه کامنتی گذاشته باشمو از همه تشکر کنم

در مورد خودم باید بگم که تو کلانتری مهرآباد مشغول خدمتم

و خیلی وقت نمیکنم بیام بیرون به وبم سر بزنم..

در مورد وضعیت جسمیم هم باید بگم بد نیستم.. شکر خدا همه چی خوبه..

ایشالا اگه بتونم بیام مرخصی حتما یه پست طولانی تری میذارم

و همه چی رو توضیح میدم..

ایشالا بازم تنهام نمیذارین و بهم سر میزنین..

یه دنیا ممنوناز همه محبتی که نسبت به من داشتین و دارین...

به امید کامیابی تک تک دوستان گلم

یه نوشته از خودم

صدای آب و باد و باران ، همه و همه از طولانی شدن سکوت عجیبیست که

در من نهفته است

همه عالم و آدم ، غرق سکوت گشته اند از بس که حیرانی من در لحظه های گنگ دنیای غریب و ساده من،

آوازه زبان ها شده است...

من دنیایی را ساختم که به پوچی متهم گشته است

متهم گشته است در میان گرگ های درنده و وحشی صفتی که

لباسی از جنس بلور بر تن کرده و بر افکاری پوسیده تکیه زده و خدایی میکنند بر ،

بره های دنیا ندیده و از خدا بی خبر..

چقدر گواراست مرا چنین محکوم شدن و دریده شدن به دست

گرگ هایی همچون شما که زوزه ی وحشت بر سر مردم بی دفاع سرنهاده اید

و در انزوایی که شما را به مانند قصر باشد ، سر فرو نهاده اید ..

به امید بی برگی بهارتان ، عرق  عشق خواهم ریخت ..

گرچه تهی خواهم شد از یاد ها..


برچسب‌ها: عاشقا همه بدبختن, عکس, دلنوشته, شعر
+ تاريخ ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ نويسنده رضا نظرات ()