یکم از خودم بنویسم:

بازم مثل همیشه نمیدونم از کجا شروع کنم؟!! هیچوقت قلم قوی نداشتم..

ولی به هر حال دلم میخواد بنویسم .. از خودم.. از روزهام... از ثانیه هام..

دلم میخواد برگردم عقب و از گذشته بنویسم.. ولی تا کجا؟ تا کجای این دو سه سال لعنتی برگردم؟

از کدوم شب هام بنویسم؟؟ قرار های یازده شب؟ اشک های ناخواسته ؟

از کدوم رابطه بنویسم؟ از کجای این رابطه ها بنویسم؟ از کدام روسیاهی ها بنویسم؟

از کدام درد ها بنویسم؟ از ساحل و دریاش؟ یا از الی و ی دنیا غم؟

از دیشبم مینویسم..

نصف شبی با درد از خواب پریدم.. دوباره قلبم ضجه میزد.. یهو نصف شبی داد زدم..

در اتاقم بسته بود، کسی صدامو نشنید.. همه خواب بودن.. خیلی ترسیدم..

فکر کردم همون لحظه ای هست ک منتظرش بودم..

بعدش خوابم نبرد.. تا نزدیک های صبح بیدار بودم درد دیشبم انگاری  ی زخم بود،

همین الانشم وقتی نفس میکشم انگاری ی موجی از درد تو دلم ول وله میکنه..

روزهام همش شکل هم شده.. حسی برای ساختن نیست..

همش ویرانیهـ ..

 

 

دلتنــگـم...

دلتنـــــگ کسی کـــــه

گردش روزگــــارش به من که رسیــــد

از حرکـت ایستـاد...

دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...

دلتنگ ِ خود َم...

خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم اش کـرده ام ...

گذشت، دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست

دلتنــگـم...


برچسب‌ها: شعر, عاشقانه, عکس جدید, خودم
+ تاريخ ۱۳٩۳/٢/۱۳ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ نويسنده رضا نظرات ()