من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

برلبت نام خدا بود – خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

 

 

 

قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

 

قول میدم روزی هزاربارواسه ی عشقت نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

حالا دیگه گل خشکت دست تنهام یادگاره

منتظربه رات می مونم تا تو برگردی دوباره

باورم کن باورم کن که بدون تو میمیرم

 

 

 

مرگ باورهای خوبم را ببین

گریه های بی غروبم را ببین

شانه هایم زیر بار غم شکست

شاخه های سبز امیدم شکست

عشق ما در شیشه فرهاد بود

عشق شیرین ریشه اش در باد بود

هیچ کس حرف صداقت را نزد

هیچ کس دل را بر این دریا نزد

یک نفر امروز در چشمم شکست

یک نفر بار سفر بست و گسست

یک نفر با خاطراتم دور شد

یک نفر با قصه ها محشور شد

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: شعر, عکس گلی, تنهایی, غم
+ تاريخ ۱۳۸٩/٧/۱٤ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ نويسنده رضا نظرات ()