هر کجا هستم باشــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

 

اسمان مال من اســـــــــــــــــــــــــــــــت

 

 

پنجره فکر هوا عشـــــــــــــــــــــــــــــق

 

 

زمین مال من اســــــــــــــــــــــــــــــــت.

 

 

چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اهمیت دارد

 

 

گاه اگر می رویـــــــــــــــــــــــــــــــــــند

 

 

قارچ های غربــــــــــــــــــــــــــــــــــت؟

 

 

 

 

 

آری تو راست میگویـــــــــــــــــــــی،

 

آسمان مال من اســـــــــــــــــــــــت،

 

 

پنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است!

 


اما سهراب تو قضاوت کـــــــــــــــــن،

 

 

 

 

بر دل سنگ زمین جای من اســـــــــــت؟

 


من نمیدانم که چرا این مــــــــــــــردم،

 

 

 

 

دانه های دلشان پیدا نیســـــــــــــــت،

 


صبر کن ســـــــــــــــــــــــــــهراب!

 

 

 


قــــــــــــــــــــــــــایقت جا دارد؟...

 

 

 


من هم ازهمهمه ی داغ زمین بیزارم.........

 

 

 

 


برچسب‌ها: سهراب سپهری, شعر
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ نويسنده رضا نظرات ()

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

 

 

این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

 

 

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

 

 

 اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

 

 

 اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

 

 

 تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

 

 

 اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

 

 

 میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

 

 

 تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

 

 

 تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت :

تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم ؟؟؟

به چه اندازه مرا دوست داری؟؟؟

 گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم

 دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود

شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری؟؟؟

 گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم

دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود

 خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف

 

تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم

 

باید تورو پیدا کنم ، شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی

تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی ،بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم ،تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من

میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از ،رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی

حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها، سوی چشامو میبره

عطر تنت از پیرهنی ،که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم ،هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت ،حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه ،پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو

احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم ، شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی

تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم ،هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت ،حتی از این کمتر نشی

 

 

فکر کردی با رفتنت

 

خونه خرابم میکنی !؟

 

آتش عشقو تو دلم

 

فکر کردی خاموش میکنی ؟!

 

اگه دوست دارم و گفتم   . . . حرفمو پس میگیرم

 

چون از عاشقی با تو   . . . جز دروغ چیزی ندیدم  !!!!

 

من دیگه رامت نمیشم            خام نگاهت نمیشم . . .

 

 اینو بدون تو زندگیم            دیگه خرابت نمیشم . . .

 

گولم زدی رفتی حالاااااااااا     بازم میگی پیشم بیاااااا

 

اینو بدون تو زندگیم      خط زدمت ای بی حیااااااااااا......ای بی وفاااااااااااا

 

اگه دوست دارم و گفتم   . . . حرفمو پس میگیرم

 

چون از عاشقی با تو   . . . جز بدی چیزی ندیدم  !!!!

 

 

من دیگه رامت نمیشم            اسیر دامت نمیشم . .

 

 اینو بدون تو زندگیم            دیگه خرابت نمیشم . . .

 

 

 

 


برچسب‌ها: عکس, شعر, آخر یه روز این گریه ها سوی چشامو میبره
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٤ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ نويسنده رضا نظرات ()

 

 

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که

 

زنده مانده اند

 

و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که

 عظمت را کوچک می دانند.

پس به تو در نوروز سلام می کنم که

 

بزرگترین عشق این کوچکی.

 

غم نگاه آخرت ، تو لحظه خداحافظی

 

گریه بی وقفه من ، تو اون روزای کاغذی

 

قول داده بودیم ما به هم ، که تن ندیم به روزگار

 

چه بی دووم بود قول ما ، جدا شدیم آخر کار

 

تو حسرت نبودنت ، من با خیالت هم خوشم

 

با رفتنم از این دیار آرزو ها مو می کشم

 

کوله بارم پر حسرت ، تو دلم یه دنیا درده

 

مثل آواره ای تنهام ، تو خیابونی که سرده

 

تا خیالت به سرم میزنه ، گریم میگیره

 

آروم آروم ، دل تنگم داره بی تو میمیره

 

گل مغرور قشنگم ، من فراموشت نکردم

 

بی تو اینجا رو نمیخوام ، میرم و بر نمیگردم...

 

 

 

دختری ازپسری پرسید:آیا منو قشنگ می دونی؟ ღღ

 

 

پسر جواب داد :نه!

 

پرسید :آیا دلت می خواد تا ابد با من بمونی؟ ღღ

 

گفت : نه!

 

سپس پرسید :اگه ترکت کنم گریه می کنی؟ ღღ

 

وبار دیگر تکرار کرد :نه!

 

دختر خیلی ناراحت شد......

 

وقتی برای آ خرین لحظه با چشمانی که پر از اشک بود به پسر

 

 نگاه کرد..

 

پسر دست هایش را گرفت و گفت:

 

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی...من نمی خوام تا ابد با تو بمونم

 

بلکه من

 

نیاز دارم که تا ابد با تو باشم واگر تو روزی مرا ترک کنی.....

 

گریه نمی کنم ................................می میرم

 

 

 

 

چه می شد گر دل آشفته من


هر چشم تو عادت نمی کرد


و ای کاش از نخست آن چشمهایت


مرا آواره غربت نمی کرد

 

 

 

و حالا انتهای کوچه شعر


منم با انتظاری مبهم و زرد


ولی ایکاش جادوی نگاهت


غزل های مرا غارت نمی کرد

 

 

 

 


برچسب‌ها: غم نگاه آخرت, مریم حیدرزاده, شعر, عکس
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده رضا نظرات ()